بهترین سوژه

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 09:52 ق.ظ - دوشنبه 6 مرداد 1393

تابلو ؛ نقاش را ثروتمند کرد.

شعر ِشاعر به چند زبان ترجمه شد.

کارگردان جایزه ها را درو کرد...

و هنوز سر همان چهار راه واکس میزند

کودکی که بهترین سوژه بود..



برچسب ها : مطالب زیبا , پند آموز ,
دسته بندی : مطالب زیبا ,
 

حال من خوب است...

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 03:52 ب.ظ - یکشنبه 5 مرداد 1393

گرچه کم است گرچه محدود، اما باز هم هست باز وجود پر مهر انسان هایی که گرمای وجودشان یخ غم ها را می گشاید هست باز هم هست

شکر،شکر این نعمت که هستند شکر این قلب های پاک دل های صاف و دعا های ناب

گرچه غم مرا در آغوش نا مهربان خود گرفته بود و از سرمای وجودش دگر جانی در تنم نبود اما باز، باز هم یک نفر یک قلب مهربان بود ...

نمی دانم ، نمی دانم این همه لطف، پاداش کدامین کار من است...

هر چه هست مستدام باد... دگر بار آرامم پس از طوفان پس از تلاطم روحم پس از اشک های بسیار، پلک های خسته ام قلب کوچکم آرام است دریای دلم صاف است بی خطر بی طوفان... حال من خوب است...

 

                                                                                                                                      *خاطره*




برچسب ها : دل نوشته ,
دسته بندی : مطالب زیبا , دل نوشته ,
 

داستان جالب شمع قرمز

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 10:37 ق.ظ - یکشنبه 5 مرداد 1393

مردی در بستر مرگ افتاده بود. همسرش را فراخواند تا نزدش بیاید و به او گفت: «دیگر زمان وداع ابدی من و تو فرارسیده است؛ پس بیا و برای آخرین بار به من مهر و وفاداری خود را ثابت کن...

 چراکه در مسلک ما گفته شده مرد متاهل هنگام گذر از دروازه بهشت باید سوگند بخورد که تمام عمر کنار زنی والا زندگی کرده است. در کشوی میز من شمعی قرمز هست، این شمع متبرک است و آن را از کشیشی گرفته‌ام و برای همین ارزشی بسیار دارد. سوگند بخور تا زمانی که این شمع وجود دارد دوباره ازدواج نکنی.»

زن سوگند خورد و مرد مُرد. در مراسم تشییع جنازه مرد، زن بالای قبر ایستاده بود و پذیرای تسلیت اقوام بود و شمع قرمز روشنی در دست داشت و تا تمام شدن آن بالای سر قبر ایستاد!





برچسب ها : داستان جالب ,
دسته بندی : داستان کوتاه ,
 

انسان بودن...

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 09:45 ب.ظ - شنبه 4 مرداد 1393

هیچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد...

تنها... انسان بودن کافیست....




دسته بندی : مطالب زیبا ,
 

عمر کوتاه نیست...

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 02:53 ب.ظ - شنبه 4 مرداد 1393

                                    برای زیبا زندگی نکردن کوتاهی عمر را بهانه نکن...

                                                      عمر کوتاه نیست

                                                   ما کوتاهی می کنیم!!!

   

                                                                                                            خسرو شکیبایی




دسته بندی : نقل قول ,
 

سنگ یا برگ...

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 02:39 ب.ظ - شنبه 4 مرداد 1393

 
مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: «عجیب آشفته‌ام و همه چیز زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"»
استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: «به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد خود را به جریان آن می‌سپارد و با آن می‌رود.»
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. استاد گفت: «این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می‌خواهی یا آرامش برگ را؟»
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: «اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می‌رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می‌داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی‌خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!»
استاد لبخندی زد و گفت: «پس چرا از جریان‌های مخالف و ناملایمات جاری زندگی‌ات می‌نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده‌ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده.»
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی، مرد جوان از استاد پرسید: «شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟»
استاد لبخندی زد و گفت: «من در تمام زندگی‌ام، با اطمینان به خالق رودخانه هستی، خودم را به جریان زندگی سپرده‌ام و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل‌آشوب نمی‌شوم. من آرامش برگ را می‌پسندم.»






دسته بندی : داستان کوتاه ,
 

تفاوت تنها یک کلاه بود !!

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 01:11 ب.ظ - شنبه 4 مرداد 1393

 

کاش چون پاییز بودم ..

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 08:58 ق.ظ - شنبه 4 مرداد 1393

کاش چون پاییز بودم 

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم  

برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد 

آفتاب دیدگانم زرد می شد 

آسمان سینه ام پر درد می شد 

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد 

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد 

وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم 

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم 

چشم من در شاعری می خواند شعری آسمانی 

در کنار قلب عاشق شعله می زد 

در شرار آتش درد نهانی 

نغمه ی من،همچو آوای نسیم پر شکسته 

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته 

پیش رویم چهره ی تلخ زمستان جوانی 

پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی 

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی 

 

کاش چون پاییز بودم 

کاش چون پاییز بودم  



فروغ فرخزاد




برچسب ها : فروغ فرخزاد , پاییز ,
 

تلاطم زندگی

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 06:30 ب.ظ - جمعه 3 مرداد 1393

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد؛خود را اسیر صیادان یافتند.

تلاطم زندگی حکمتی از خداست.از خدا دل آرام برایت میخواهم نه دریای آرام..







برچسب ها : تلاطم زندگی , زندگی ,
دسته بندی : مطالب زیبا , امید ,
 

hope

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 03:31 ب.ظ - جمعه 3 مرداد 1393




دسته بندی : امید ,
 

موسیقی زندگی

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 03:01 ب.ظ - جمعه 3 مرداد 1393

میدونین مشکل زندگی اینه که تو لحظات حساس موسیقی نداره ...






دسته بندی : مطالب زیبا ,
 

همیشه راهی وجود دارد که دل دیگران را نشکنیم

نویسنده : ستا ر ه | تاریخ : 02:52 ب.ظ - جمعه 3 مرداد 1393

 




دسته بندی : مطالب زیبا ,
 

آخرین مطالب

» بی بهانه بگویید دوستت دارم ( جمعه 20 آذر 1394 )
» سرآغاز سعادت آدمی ( دوشنبه 22 تیر 1394 )
» خنده های لب پریده... ( شنبه 26 اردیبهشت 1394 )
» معجزه ای به نام آرامش ( دوشنبه 31 فروردین 1394 )
» جاده ی خیال ( جمعه 21 فروردین 1394 )
» چرا سرنوشت ؟ ( سه شنبه 18 فروردین 1394 )
» آدم هایی که دنیا رو زیبا میکنند... ( شنبه 15 فروردین 1394 )
» قلبای مهربون ( سه شنبه 4 فروردین 1394 )
» هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست... ( پنجشنبه 28 اسفند 1393 )
» لبخند ( چهارشنبه 27 اسفند 1393 )
» خوشبختی ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همیشه مهربان بمان ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همه چیز جهان تکراریست جز... ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» لحظه ها ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» یادآوری کن... ( چهارشنبه 20 اسفند 1393 )
 
صفحات سایت: [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ]
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic