تبلیغات
زیبا نوشت - مطالب زیبا ، جملات دلنشین
 
 
 

عشق

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 02:47 ق.ظ - یکشنبه 12 بهمن 1393


در خانه ی ما
مادرم سه قانون داشت
عاشق شو...
عاشق بمان...
و عاشق بمیر...
بابا می خندید
 و مثل تمام مردهای آن روزی...
عشق را کیلویی چند صدا می زد،
خواهرم... قانون اول را خیلی دوست داشت
آنقدر زیاد...
که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی اش ،
چند بار مرورش می کرد
تا شاید کسی پیدا شود برای اثبات...
برادرم ، دومی را
مادر زادی عاشق بود
گنجشک های ایوان را
«خاتون» صدا می کرد
وبه شمعدانی های رو طاقچه می گفت
بانو...!
و حوض حیاط ...
چقدر شبیه قانون سوم بود
آب نداشت
واز هر طرف که نگاهش می کردی،
همیشه دو ماهی سرخ را
در ذهنش می رقصاند
من اما...
آدمی بودم قانون مدار
عاشق شدم
عاشق هستم
واین عشق...
راستی
من چند وقتی هست که مرده ام...!




برچسب ها : عشق , مطالب زیبا , خواندنی , جالب , جملات عاشقانه ,
 

آخرین مطالب

» بی بهانه بگویید دوستت دارم ( جمعه 20 آذر 1394 )
» سرآغاز سعادت آدمی ( دوشنبه 22 تیر 1394 )
» خنده های لب پریده... ( شنبه 26 اردیبهشت 1394 )
» معجزه ای به نام آرامش ( دوشنبه 31 فروردین 1394 )
» جاده ی خیال ( جمعه 21 فروردین 1394 )
» چرا سرنوشت ؟ ( سه شنبه 18 فروردین 1394 )
» آدم هایی که دنیا رو زیبا میکنند... ( شنبه 15 فروردین 1394 )
» قلبای مهربون ( سه شنبه 4 فروردین 1394 )
» هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست... ( پنجشنبه 28 اسفند 1393 )
» لبخند ( چهارشنبه 27 اسفند 1393 )
» خوشبختی ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همیشه مهربان بمان ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همه چیز جهان تکراریست جز... ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» لحظه ها ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» یادآوری کن... ( چهارشنبه 20 اسفند 1393 )