تبلیغات
زیبا نوشت - مطالب زیبا ، جملات دلنشین
 
 
 

فقیر و غنی

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 02:38 ق.ظ - جمعه 17 بهمن 1393

ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ داروخانه ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:

 ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ
ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ 
ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ ....



برچسب ها : داستان کوتاه , داستانهای جذاب , تقوا , غرور , مطالب زیبا , جملات زیبا , مطالب خواندنی ,
دسته بندی : داستان کوتاه ,
 

یک نفر ... و یک نفر...

نویسنده : ریحا نه | تاریخ : 11:50 ب.ظ - پنجشنبه 16 بهمن 1393

باران که می آید...
یک نفر،
با لبخندی ، نفس عمیقی می کشد و می گوید: واو چه بوی خوشی می آید
و یک نفر
با چشمانی خیس تر از خیابان
کارتون هایش را جمع می کند و می گوید: خدایا تمام زندگی ام خراب شد...




برچسب ها : جملات زیبا , مطالب خواندنی , باران , امید بخش , مطالب زیبا ,
دسته بندی : مطالب زیبا ,
 

"در زمان زنده بودن مفید باشیم"

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 11:10 ب.ظ - پنجشنبه 16 بهمن 1393

مردِ ثروتمندی به دانشمندی می گوید :

« نمی دانم چرا مردم با آگاهی به این که همه ی مال و منالِ من پس از مرگم

به وارث و موسسات خیریّه خواهد رسید، باز مرا خسیس می پندارند؟»

دانشمند جواب داد:

«بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم تا همه چیز روشن شود

خوکی بود که منفور مردم بود و گاوی که محبوب مردم بود

این امر خوک را خیلی سردرگم و متحیّر کرده بود

به همین علّت روزی به گاو می گوید:



مابقی در ادامه مطلب...



برچسب ها : داستان زیبا , نکات زیبای زندگی , داستان ,
 

غصه هم می گذرد ...

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 12:15 ب.ظ - چهارشنبه 15 بهمن 1393

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.



سهراب



برچسب ها : جملات زیبا , الهام بخش , اشعار زیبا , سهراب سپهری , شعر نو ,
مطالب مرتبط : نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد. , زیر باران باید رفت... ,
دسته بندی : اشعار ,
 

آرزو

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 07:34 ب.ظ - سه شنبه 14 بهمن 1393

یکی در خواب از خدا پرسید: 

اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای، 

آرزو کردن چه سود دارد؟! 

ندا آمد: 

شاید در سرنوشتت نوشته باشم: 

                               هر چه آرزو کرد!!




 

زندگیست دیگر!

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 04:30 ب.ظ - سه شنبه 14 بهمن 1393

زندگیست دیگر!

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست،

همه سازهایش کوک نیست!

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش...

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن!

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد...

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند،

به این سالها که به سرعت برق می گذرند....







برچسب ها : زندگی , امید , مطالب زیبا ,
مطالب مرتبط : فرصـتهای زنـدگی را دریابـیم .. , زندگی کن , زندگی زیباست .... , لبخند بزن ,
دسته بندی : مطالب زیبا , امید ,
 

باران که میبارد...

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 01:41 ب.ظ - سه شنبه 14 بهمن 1393



باران که میبارد

باید یه آغوشی …
پنجره ی بازی …
بوی خاکی …
صدای تپش قلبی …
گره ی کور دست ها و پاهایی …
باید چیزی باشد
باران که میبارد …
باید کسی باشد!



دسته بندی : مطالب زیبا , دل نوشته , عاشقانه ,
 

خوشبختیه من...

نویسنده : ریحا نه | تاریخ : 09:47 ب.ظ - دوشنبه 13 بهمن 1393


خوشبختی چیزی نیست که دیگران از بیرون ببینن و بگن 

خوشبختی اون چیزی که تو دل آدمه

خوشبختی دلخوشیه آدمه

خوشبختم چون تورو دارم . . .



دسته بندی : مطالب زیبا , عاشقانه ,
 

نگران نباش

نویسنده : ریحا نه | تاریخ : 10:59 ب.ظ - یکشنبه 12 بهمن 1393

خود را نگران آنچه می دانی یا نمی دانی نکن

نه به گذشته بیندیش نه به آینده

فقط بگذار دستان خدا هر روز ، شگفتی های اکنون را برای تو بیاورند...




 

زندگی زیباست ...

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 10:39 ب.ظ - یکشنبه 12 بهمن 1393


میتوان زیبا زیست…
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند
گرم باشیم پر از فکر و امید…
عشق باشیم و سراسر خورشید…



 

فکروخیال...

نویسنده : ریحا نه | تاریخ : 12:20 ب.ظ - یکشنبه 12 بهمن 1393

چه نقاش ماهری است
فکر و خیال
وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند... 



 

عشق

نویسنده : محمد جواد | تاریخ : 02:47 ق.ظ - یکشنبه 12 بهمن 1393


در خانه ی ما
مادرم سه قانون داشت
عاشق شو...
عاشق بمان...
و عاشق بمیر...
بابا می خندید
 و مثل تمام مردهای آن روزی...
عشق را کیلویی چند صدا می زد،
خواهرم... قانون اول را خیلی دوست داشت
آنقدر زیاد...
که هر روز لابه لای فرمول های ریاضی اش ،
چند بار مرورش می کرد
تا شاید کسی پیدا شود برای اثبات...
برادرم ، دومی را
مادر زادی عاشق بود
گنجشک های ایوان را
«خاتون» صدا می کرد
وبه شمعدانی های رو طاقچه می گفت
بانو...!
و حوض حیاط ...
چقدر شبیه قانون سوم بود
آب نداشت
واز هر طرف که نگاهش می کردی،
همیشه دو ماهی سرخ را
در ذهنش می رقصاند
من اما...
آدمی بودم قانون مدار
عاشق شدم
عاشق هستم
واین عشق...
راستی
من چند وقتی هست که مرده ام...!




برچسب ها : عشق , مطالب زیبا , خواندنی , جالب , جملات عاشقانه ,
 

آخرین مطالب

» بی بهانه بگویید دوستت دارم ( جمعه 20 آذر 1394 )
» سرآغاز سعادت آدمی ( دوشنبه 22 تیر 1394 )
» خنده های لب پریده... ( شنبه 26 اردیبهشت 1394 )
» معجزه ای به نام آرامش ( دوشنبه 31 فروردین 1394 )
» جاده ی خیال ( جمعه 21 فروردین 1394 )
» چرا سرنوشت ؟ ( سه شنبه 18 فروردین 1394 )
» آدم هایی که دنیا رو زیبا میکنند... ( شنبه 15 فروردین 1394 )
» قلبای مهربون ( سه شنبه 4 فروردین 1394 )
» هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست... ( پنجشنبه 28 اسفند 1393 )
» لبخند ( چهارشنبه 27 اسفند 1393 )
» خوشبختی ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همیشه مهربان بمان ( یکشنبه 24 اسفند 1393 )
» همه چیز جهان تکراریست جز... ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» لحظه ها ( جمعه 22 اسفند 1393 )
» یادآوری کن... ( چهارشنبه 20 اسفند 1393 )